مادر جااااااااااااااان

دیروز با مو قشنگ بیرون بودم هرجا رفتیم تعطیل بود. کلی اتوبان گردی و خیابون گردی کردیم. قرار بود امروزم بریم بیرون ولی کاری پیش اومد نشد که با هم باشیم.

تعطیلاتم تموم شد ... بعد از 20 روز رفتم دانشگاه اکثر دوستام اومده بودن... همه به من می گفتن تغییر کردی!!!سوال

نمی دونم چرا دوباره بی خوابی اومده سراغم. یه دلیلشو می دونم به یه چیزایی فکر می کنم که جز به هم ریختن اعصابم کار دیگه ای نمی کنن. اما نمی شه بهش فکر نکرد... مو قشنگ می گه بسپار به زمان خودش حل می کنه اما من می گم نه! خلاصه هی فکر می کنم هی فکر می کنم آخرشم به هیچ جا نمی رسم. ییهو می بینم ساعت 3 یا 4 صبح شده و من هنوز نخوابیدم. ببینم شما هم اینطوری شدین؟؟؟

از امروز باید یکی بزنم تو سر کتابا یکی تو سر خودماوه...تو عیدم که هیچی درس نخوندم... تو امتحانا هم بیچارم. این ترمم سخت ترین درسا رو برداشتم که مثلا ترم بعدی ( که ترم آخرم هستش البته اگه خدا بخواد ) راحت باشم. حالا تا ببینیم چی پیش میادیول

برم کارامو بکنم فردا ساعت 6 صبح باید بیدار شم و 6:30 از خونه بزنم بیرون تا ساعت 19:15 کلاس دارم... به قول مهران مدیری : مادر جااااااااااااااااااانآخ

پ.ن : برای مو قشنگ ----> و هی مرور می کنم نگاه اول تو را...

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جودی

منم ديگه از ديدنيها خوشم نمياد. خيلي وقته اونجا نرفتم بيا همين نزديكي هاي خودمون قرار بزاريم مثلن آرياشهر 5 شنبه جمعه هم خوبه

ساروی ریکا ...///

درود خانم خانوما ..دختر گل و خوب و نازنین ..هر چند که منو دیگه از یاد بردی . دیر اومدم ببخشید ا...امید که سال خوبی پیش رو داشته باشی و با جودی عزیز هم که قرار میزاری میدونم خوش میگذره چون میدونم جودی همیشه پر از گفتنی های قشنگ است . برای همه تون توفیق آرزومندم از صمیم قلبم . چقدر یاد دیدنیها که می افتم دلم تنگ میشه برای دیدن همه اون خوبان نازنین ..تو غربت هیچی بد تر از دلتنگی نیست قدر همدیگه رو بدونین و از لحظه های زندگی نهایت استفاده مفید رو ببرید . خاک پای شما و مردم خوب ایران ..م. شیدا ...///

JesUs TeaRs

من که تصمیم گرفتم اصن دیگه فکر نکنم تا اعصابم خورد نشه!!

ساروی ریکا ...///

مانا و اوستایی باشی سپاس از بنده نوازیت دختر خوب و مهربان ...///

صادق

سلام . من آدرستون رو گم كردم الان دوباره شانسي پيداتون كردم. اوون آدرسي هم كه توي كامنت داده بودين اشكال داشت. من راستش چون كلن آدم خسته اي هستم سرم رو كه ميگذارم روي بالش حدود 5 ثانيه بعد خرخرم ميره هوا( باور كنيد كمتر از 5 ثانيه) . فكر مي كنم سال هاست اينطوريم. ا آقايون بيچاره مثل شما خانماي با چاره نيستيم . صبح ساعت 6 مي زنم بيرون 10 شب مي رسم. هم كار هم درس ( و هم كلي تفريح البته). راستي من تا آخر عيد طاقت آوردم و درس خوندم . شما چي؟ به هر حال اميدوارم خوشحال و موفق باشين

جودی

نگين اس ام اس هاي من مي رسه آيا؟ اشكال از چيه؟ از فرستنده يا گيرنده خاله جون؟ :ي :*

///صادق

سلام نگین بی خبر میری و بی خبر هم بر می گردی . درست مثل این خاله ات

میرهاشمی

سلام و شبتون بخیر دوست من وب پر محتوا و جالبي دارين - تبريك ميگم - ضمنا ايام شهادت سالار شهيدان برشما و خانواده محترم تسليت باد . خوشحال میشم به من هم سری بزنی و اگه با تبادل لینک موافقی منو به نام هموطن بلینک و بعد بگو به چه نامی بلینکم شما رو منتظر حضورتون هستم [بدرود]

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود