چرا تابستون اينجوري گذشت؟؟؟؟؟

ديشب اصلا نخوابيدم تا 3-4 بيدار بودم...(تازه صبح زود هم از خواب بيدار شدم كه برم انتخاب واحد كنم)...

داشتم فكر مي كردم كه چقدر تابستون داره الكي تموم مي شه؟! هيچ كار مفيدي نكردم...يعني تعطيلاتم به بطالت تمام گذشت :(

حتي دوستامو هم نديدم؟؟؟؟؟؟

خيلي تنبل شدم...كلي برنامه داشتم...به هيچ كدومش عمل نكردم...

مي خواستم زبان تمرين كنم...رياضي رو جبران كنم كه اين ترم شرمنده نشم :) يعني تو دانشگاه آبروم نره !!! يه كلاس ورزش برم و...

داشتم تاريخ آپ قبل رو چك مي كردم، ديدم يك ماه شده...به اين وبلاگ بيچاره هم رحم نكردم...حسابي گردو خاك گرفته..

شما هم مثل من تابستونتون بي فايده بود؟؟(البته نه همش اااااااااا)

 

پ.ن1: وقتي بين آدما يه كم فاصله مي افته...چرا زيادي تغيير ميكنن؟؟

انقدر كه فكر مي كني نميشناسيشون؟؟؟برات غريبه هستن؟؟؟(مثل احساس امروزم تو دانشگاه )

پ.ن2: بي بي جون 10 روز ديگر مي ره....(به خاطر يه سري مسائل ذوق دارم...از يه طرفم ناراحتم...)

پ.ن3: مو قشنگ ِ خودم...مبارك باشه...زودي بيا دلم تنگوليده ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

اما پ.ن آخر واسه يكي از دوستان هستش كه ... خودش مي دونه منظورم چيه .. ؟!

دل كه رنجيد از كسي خرسند كردن مشكل است

                           شيشه ي بشكسته را پيوند كردن مشكل است

/ 7 نظر / 12 بازدید
سياوش

تو هر کار هم کنی زمان کار خودشو ميکنه و منتظر من و تو نخواهد بود ولی چيزی که مشخصه گذشت زمان نيست گذشت عمرهاست و نبود دلهای آرام

مهرداد

شب را که تاريک می گذشتم به صبح کشيد و زخمه زد باز خورشيد بی رمق باز روشنايی تاريکی خلوت مرا آشفته کرد سپتامبر ۲۰۰۶.../// اهورايی و آريايی باشی چطوی ؟ همه چی خوبه ؟ چرا ناراحتی تابستون هم مثل همه فصل ها این نیز بگذرد .... پائيز هم زيباست برای برگهای پائيز شعری بگو ....مخلص...///

سامی

غصه روزای گذشته رو نباید خورد باید کاری کرد که روزایی که داره میاد نشه مث روزایی که گذشت

///صادق

سلام منم کلی کار داشتم برای تابستون که نشد . ايشالله تابستون بعدی .

مسافر

هی تابستون - ما که عمريست دلهامان زمستان است ... !~

ماری

سلام . ديروز نمی دونم چرا به جای اينکه وبلاگ شما باز بشه يه پرتال ديگه باز ميشد ... می بينم که تابستون رو بالاخره يه جوری تموم کردی رفت ... اما واقعا اين گذر عمرمونه که به تماشاش نشستيم . امون از وقتی که بخوايم به بی ثمری لحظه هامون حسرت بخوريم

مهرداد

پادشاه رنگها فصل برگريزان پائيز می خرامد با صدای برگ می طراود با قصه های شيرين می گريزد خواب می آيد عشق با شبهای درازش آسمان آبستن ابر بر فراز دشت ناز می غرد رعد می بارد باران می شويد غبار تابستان را پادشاه رنگها آری پائيز می آيد ...دی ماه شصت و سه .../// پطوری نهال عزيز شايد باز هم سعادت ديداری باشه